ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

24

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

داروى كشنده خورده‌اند نافع است . اينها مطالبى بود كه اندروماخس بيان كرده است . بمانند اين مطلب يعنى آنچه باتفاق و تصادف حاصل شده اين است كه بعضى از بيماران در بصره مبتلى باستسقاء شده و خانواده‌اش از حيات او مأيوس شده و داروهاى زيادى مطابق دستور اطباء به او داده بودند ، اما مفيد نشده بود . چون مأيوس شدند پيش خود گفتند كه بيمار شفا نمىيابد . بيمار شنيد و بخانواده‌اش گفت : مرا آزاد بگذاريد كه از دنيا بهره ببرم ، و هرچه دلم خواست بخورم . مرا با پرهيز نكشيد . در جوابش گفتند : آنچه دلت مىخواهد بكن . بيمار در خانه‌اش مىنشست و هر دوره‌گردى كه از آنجا مىگذشت ، از هرچه داشت مىخريد و مىخورد . روزى دوره‌گردى ملخ پخته مىفروخت و از در خانه بيمار گذشت . بيمار مقدارى ملخ پخته خريد و خورد . چون ملخهاى پخته را خورد اسهال شديدى گرفت و سه روز آب زرد زيادى از او رفت ، بقسمى كه مشرف به هلاكت گرديد . پس از قطع اسهال كسالت و استسقاى او بر طرف شد . كم‌كم نيرو گرفت و سالم گرديد و دنبال كار خود رفت . بعضى از اطباء از حالت او متعجب گرديده ، از او پرسيدند چه اتفاقى رخ داده است كه سالم شده‌اى ؟ بيمار جريان را بطبيب خبر داد . طبيب گفت : در طبيعت ملخ چنين خاصيتى نيست . مرا با فروشنده آن آشنا كن . بيمار فروشنده را بطبيب نشان داد . طبيب از او پرسيد ملخها را از كجا شكار كرده‌اى ؟ فروشنده طبيب را به محل جمع‌آورى و شكار ملخها برد . طبيب ديد ملخها زمينى را چريده‌اند كه نبات مازريون « 1 » در آن زياد بوده است . اين نبات داروى استسقاء است كه اگر به مقدار يكدرهم به بيمار استسقائى داده شود ، اسهال شديدى خواهد گرفت ، بدرجه‌اى كه شخص قادر بر ضبط خود نمىشود و معالجه با آن دارو خطرناك است . به اين - جهت اطباء دستور خوردن آن را نمىدهند . اما چون ملخها از آن علف و نبات خورده بودند ، در معده آنها جذب شده نضج پيدا كرده بود ، لذا اثرش زياد نبود . بيمار ملخها را خورده و به آن وسيله شفا يافت .

--> ( 1 ) - Daphnemezereum